خیلیها زیر پست قبلی نوشتند که ماجرای حبابهای اطلاعاتی چیز تازهای نیست. گفتند الی پاریسر سالها پیش در آمریکا از Filter Bubble حرف زده بود و امروز توییتر و اینستاگرام هم همین مشکل را دارند. گفتند چرا چسبیدهاید به ایتا؟ مگر ایتا چه فرقی با بقیه دارد؟
حق دارند. اتاق پژواک، محصول همه شبکههای اجتماعی است. الگوریتمها در هر جای دنیا آدمها را میبرند در دایرهای از محتواهایی که خوششان میآید و باورشان را تأیید میکند. اینستاگرام هم مغز آدمها را قالب میگیرد، توییتر هم آدمها را قبیلهای میکند، تلگرام هم همین بوده.
اما داستان ایتا فرق دارد. اتفاقاً مسأله ایتا تازه از همینجا شروع میشود.
ایتایی شدن یعنی حکومتی که انبوه پنجرههای ارتباطی را میبندد و فقط چند پنجرهٔ محدود را باز میگذارد، و آنها را بدل میکند به زیستبوم مجازی. این دیگر انتخاب شخصی نیست. این میشود ابزار حکمرانی. میشود ابزاری برای ساخت یک واقعیت مصنوعی.
در توییتر، آدمها هرچقدر هم قبیلهای باشند، با قبیلههای دیگر برخورد میکنند. مخالف دیده میشود، هشتگها میترکند، محتوا بالا و پایین میشود. کسی توییتر را تمام و کمال مهندسی نمیتواند بکند.
اما در ایتا، جهان در یک حباب محصور میشود. همهچیز در آنجا تأییدکننده یک نگاه است. همان خبرها، همان تحلیلها، همان شادیها و حتی همان غمها. وقتی هر تحلیل، هر خبر و هر روایت از یک صافی عبور میکند و مخالفی هم برایش نمانده، دیگر این یک شبکه اجتماعی نیست؛ این مهندسی واقعیت است.
بعضیها گفتند ایتاییها هم آدمند و دلشان نمیخواهد تلگرام را ببینند. دوست دارند در فضای امن خودشان زندگی کنند. مگر جرم است؟ جرم نیست. اما ماجرا شخصی نیست. ساخت جامعه و ساخت ذهنیتهای بسته در یک جامعه، در آینده خطرش را نشان میدهد. ماجرای دیگر این است که وقتی تحلیلهای حاکمیت، گزارشهای امنیتی و تصمیمسازیهای کلان کشور، بر اساس همان فضای مهندسیشده شکل بگیرد، خطر بیشتر میشود.
فکر کنید حاکمیت واقعیت را از همان آدمهای درون حباب بگیرد. همان آدمهایی که شاید با نیت خوب و ایمان خالص در آن فضا هستند اما تصویری از جامعه میسازند که هیچ نسبتی با واقعیت بیرون ندارد. و فاجعه اینجاست: وقتی حباب بترکد، نظام غافلگیر میشود.
در دنیا، حبابهای اطلاعاتی با هم رقابت میکنند. اگر تو از توییتر خسته شوی، میروی تلگرام، میروی اینستاگرام. اما در ایران، حباب ایتا، همه حبابهای دیگر را میبلعد. چون به اسم صیانت، امنیت یا هر نام دیگری، باقی پنجرهها بسته میشوند و فقط همان حباب باقی میماند. این همان چیزی است که خطرش صدبرابر بیشتر از الگوریتمهای توییتر است.
بعضیها هم گفتند روبیکا مثال نقض است. چون همه در روبیکا هستند و محتوای متنوعی هست. بله، روبیکا شلوغتر است. برندها آمدهاند، مغازهها آمدهاند، حتی کلیپ خندهدار هست. اما روبیکا جای زندگی کسی نیست. آدمها در روبیکا زندگی نمیکنند. اما در ایتا یک طبقه خاص از جامعه واقعاً زندگی میکند. روابط، تحلیلها، حتی جهانبینیشان از ایتا شکل میگیرد. این همان تفاوت بزرگ است.
بعضی هم گفتند نگاه متن و یادداشت، از بالا به پایین است. شاید لحن تند بوده. شاید هم تند هست. اما توهینی به آدمهای ایتا نیست. حرف ما این است که حاکمیت با ایتا خودش را هم فریب میدهد. آدمهای ایتا حق دارند در هر پلتفرمی باشند. اما وقتی حاکمیت آن فضا را نماینده افکار عمومی کل کشور معرفی کند، فاجعه درست میشود. وقتی کلونیسازی میکند، جامعهسازی دچار مسئلههای جدی میشود.
بعضی هم پرسیده بودند چرا از توییتری شدن نمینویسیم. چرا نگران توییتر نیستیم که مغز آدمها را قبیلهای میکند؟ اتفاقاً نگرانیم. توییتر هم خطرناک است. اما توییتر را حاکمیت ابزار حقیقتسازی نمیکند. توییتر جای اعتراض است، جای دعواست، جای هرجومرج هم هست. اما یکدست نیست. در ایتا اما، حاکمیت دارد با یک واقعیت مصنوعی کشور را اداره میکند. توییتر مغز آدمها را قبیلهای میکند. ایتا مغز حاکمیت را قبیلهای میکند. این فرق است.
حرف فقط یک چیز است: تنوع رسانهای، شرط بقاست. هرجا صداها متنوع شد، واقعیت هم کشفپذیرتر شد. هرجا صداها حذف شد، فاجعه نزدیکتر شد. من نمیگویم ایتا باید فیلتر شود. من میگویم ایتا نباید تنها زیستبوم مجازی باقی بماند. چون اگر تنها پنجره رو به جهان، ایتا باشد، حتی حاکمیت هم دیگر نمیفهمد در این کشور چه خبر است.





نظری بدهید