در دنیای امروز، افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری در تعیین سرنوشت حکومت‌ها نقش دارد. آنچه در ذهن مردم شکل می‌گیرد، گاه مهم‌تر از اقدامات واقعی است. یک پروژه بزرگ، یک بسته حمایتی یا حتی یک موفقیت دیپلماتیک اگر بدون اقناع عمومی ارائه شود، یا دیده نمی‌شود یا برعکس به‌عنوان منبع بی‌اعتمادی تلقی خواهد شد.
اقناع با تبلیغ صرف فرق دارد. تبلیغ یک‌سویه است؛ پیام فرستاده می‌شود و مخاطب فقط دریافت می‌کند. اما اقناع فرایندی دوسویه است: شنیدن، پاسخ‌دادن و استدلال‌کردن. در اقناع، مردم بازیگر فعال‌اند و پرسش‌ها و دغدغه‌هایشان باید جدی گرفته شود. پروپاگاندا شاید در کوتاه‌مدت اثر کند، اما در بلندمدت نتیجه معکوس دارد. در عصر رسانه‌های اجتماعی، دیگر نمی‌توان با تکرار شعارها ذهن‌ها را قانع کرد. تبلیغ یک‌سویه بدون اقناع، به فاصله گرفتن جامعه از روایت رسمی می‌انجامد.
واقعیت‌های عینی به‌تنهایی تصویر مثبت نمی‌سازند. پروژه‌های بزرگ بعد از انقلاب، بدون روایت و اقناع کافی، در ذهن مردم به وظیفه بدیهی حکومت تقلیل یافتند نه خدمتی ویژه. نمونه روشن، ماجرای آبان ۹۸ بود: تصمیمی اقتصادی که قابل دفاع بود، اما چون بدون اقناع اجرا شد، ناگهانی و پنهان‌کارانه تلقی گردید و به بحران اجتماعی انجامید. در حالی‌که اگر پیشاپیش گفت‌وگو و اقناع انجام می‌شد، همان تصمیم می‌توانست به نماد شفافیت تبدیل شود.
ماجرای واکسیناسیون کرونا نیز نشان داد اقناع چقدر حیاتی است. نبود روایت شفاف، اعتماد بخشی از جامعه را تضعیف کرد. اما با ورود رسانه‌ها و افزایش گفت‌وگو، استقبال مردم بالا رفت. این تجربه نشان داد اقناع حتی مستقیماً بر جان و سلامت مردم اثر می‌گذارد.
رسانه‌ها ستون اصلی اقناع‌اند. اگر رسانه فقط تریبون تبلیغ باشد، کنار گذاشته می‌شود. رسانه باید بستر گفت‌وگو باشد؛ بازتاب‌دهنده پرسش‌ها و نقدهای واقعی، در کنار ارائه شفاف پاسخ‌های حکومت. از سوی دیگر، نخبگان اجتماعی و فرهنگی واسطه حیاتی میان حکومت و مردم‌اند. اگر قانع شوند، می‌توانند پیام حکومت را با زبان مردم منتقل کنند؛ و اگر اقناع نشوند، فاصله‌شان به فاصله افکار عمومی بدل خواهد شد.
سرمایه اجتماعی حکومت همان اعتماد مردم است؛ سرمایه‌ای انباشتی که بر اقناع بنا می‌شود. هر تصمیم بدون اقناع—even اگر درست باشد—اعتماد را می‌فرساید. در مقابل، هر بار گفت‌وگوی صادقانه و شفاف، سرمایه اعتماد را می‌افزاید.
به بیان دیگر، اقناع نه‌فقط تصویر حکومت را در افکار عمومی می‌سازد، بلکه شرط بقای آن تصویر است. حکومتی که اقناع را جدی نگیرد، عملاً میدان روایت خود را به رقبای رسانه‌ای و مخالفان واگذار می‌کند. بدون اقناع، بزرگ‌ترین خدمات هم کم‌رنگ یا وارونه دیده می‌شوند، اما با اقناع حتی اقدامات کوچک می‌توانند نماد اعتماد شوند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، حکومت باید اقناع را در مرکز استراتژی ارتباطی خود قرار دهد؛ یعنی شنیدن صدای جامعه، پاسخ به پرسش‌ها، استفاده از رسانه به‌عنوان بستر گفت‌وگو و به‌کارگیری نخبگان به‌عنوان میانجی‌های اقناع. تنها در این صورت است که تصویر حکومت در ذهن مردم بازتابی واقعی از اعتماد متقابل خواهد شد؛ تصویری که بزرگ‌ترین پشتوانه برای اداره جامعه و عبور از بحران‌ها خواهد بود.

متن مفصل‌تر: روزنامهٔ فرهیختگان

همرسانی: