مطالب بیشتر
در روزگاری که قهرمانها بیش از حد تصویر میشوند و کمتر روایت، مرتضی سرهنگی در کتاب «قاسم»، تصمیم میگیرد از سردار سلیمانی نه اسطورهای تبلیغاتی، که انسانی زنده و ملموس بسازد. در روزگاری که قهرمانها را بیشتر بر بنرها میسازند تا در کتابها، مرتضی سرهنگی با کتاب «قاسم»، یادمان میآورد که قهرمان واقعی، پیش از آنکه اسطوره شود، انسان است. این کتاب تازهترین اثر از نویسندهای است که چهل سال است با کلمات، حافظه جنگ را زنده نگه داشته؛ مردی که نه برای حماسهسازی، بلکه برای حقیقتگویی مینویسد. مرتضی سرهنگی نامی آشنا برای تمام آنهایی است که با ادبیات دفاع…
در میدان جنگ شناختی، نبرد اصلی نه بر سر اسلحه و خاک، بلکه بر سر ادراک و اعتماد مردم است. اگر روایت از حقیقت فاصله بگیرد، حتی با بهترین ابزارها نمیتوان ذهن جامعه را فتح کرد. در جنگ شناختی، هدف دشمن حذف واقعیت نیست، بلکه بازنویسی واقعیت است. او حقیقت را پنهان نمیکند، بلکه تکهتکه میکند تا تصویری ناقص و جهتدار بسازد. از همین رو، دفاع در این میدان نه با تکذیب و سانسور، بلکه با بازسازی حقیقت کامل و قابلاعتماد ممکن است. در منظومه «اسلام ناب»، صداقت نه یک ارزش اخلاقی صرف، بلکه راهبردی امنیتی و اجتماعی است. این…
مسئلهٔ «رسانه و جنگ» بسیار فراتر از عملیات نظامی است. جایگذاری غلط رسانه در حاشیهٔ میدان، طی بیش از یک دهه، چرخهای از خطاهای تکرارشونده ساخته که نتیجهٔ آن فرسایش اعتماد عمومی و اتلاف منابع است. این یادداشت، بر پایهٔ گفتوگوی مفصل منتشرشده در «تمامرخ»، گزارههای کلیدی را استخراج و به یک متن تحلیلی فشرده تبدیل میکند و در پایان، پیشنهادهای عملی ارائه میدهد. جنگِ امروز، ترکیبی و درهمتنیده است؛ «اتاق جنگ» نمیتواند نظامیها را از رسانه، جامعهشناسی و سیاستگذاری جدا ببیند. فهم ناقص از مفهوم جنگ و اقناع، به انقطاع تصمیمگیران از جامعه، خطاهای نمادین، و بهرهوری منفی در…
در دنیای امروز، افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری در تعیین سرنوشت حکومتها نقش دارد. آنچه در ذهن مردم شکل میگیرد، گاه مهمتر از اقدامات واقعی است. یک پروژه بزرگ، یک بسته حمایتی یا حتی یک موفقیت دیپلماتیک اگر بدون اقناع عمومی ارائه شود، یا دیده نمیشود یا برعکس بهعنوان منبع بیاعتمادی تلقی خواهد شد. اقناع با تبلیغ صرف فرق دارد. تبلیغ یکسویه است؛ پیام فرستاده میشود و مخاطب فقط دریافت میکند. اما اقناع فرایندی دوسویه است: شنیدن، پاسخدادن و استدلالکردن. در اقناع، مردم بازیگر فعالاند و پرسشها و دغدغههایشان باید جدی گرفته شود. پروپاگاندا شاید در کوتاهمدت اثر…
اقناع، همیشه بهمعنای گفتن حقیقت نیست. یک پیام، حتی اگر نادرست باشد، باز هم میتواند مخاطب را قانع کند. تجربههای تاریخی، رسانهای و تبلیغاتی بسیاری نشان دادهاند که دروغ، اگر بهخوبی طراحی و اجرا شود، میتواند همانقدر اقناعآور باشد که حقیقت. اما اینجا دقیقاً نقطهٔ خطر است: آیا هر اقناعی مشروع است؟ اگر مخاطب به دروغ قانع شد، آیا میتوان گفت اقناع مؤثر بوده است؟ و از همه مهمتر: مرز اخلاقی اقناع کجاست؟ اقناع، ابزار است؛ نه خیر و شر مطلق. بستگی دارد در دست که باشد، و با چه هدفی بهکار گرفته شود. در تبلیغات تجاری، نمونههای بیشماری هست…
اقناع، یکبار مصرف نیست. حتی اگر لحظهای از اقناع بهدرستی طراحی شود و معنا به درستی منتقل گردد، هیچ تضمینی نیست که این پذیرش ذهنی پایدار بماند. ذهن انسان یک میدان ثابت نیست؛ پویاست، در حال نوسان، و در معرض تأثیر دائمی روایتهای تازه، صداهای رقیب، و وقایع مداوم. معنا اگر تکرار نشود، اگر بازگویی نشود، اگر بارها تجربه نشود، از حافظهٔ ذهنی پاک میشود. اقناع، اگر استمرار نیابد، میمیرد. تصور رایج آن است که اقناع با یک پیام قوی یا یک محتوای دقیق به پایان میرسد. اما واقعیت این است که اقناع، نه یک نقطهٔ پایان، که یک مسیر…
در عملیات اقناعی، اغلب ذهنها متوجه «چه گفتن» است؛ اما آنچه اقناع را میسازد یا ویران میکند، «چه وقت گفتن» است. زمان، عنصر پنهان اما سرنوشتساز در روایتگری اقناعیست. ما عموماً گمان میکنیم اگر معنا درست باشد، کافیست آن را با صدایی رسا و بیانی دقیق عرضه کنیم؛ اما واقعیت آن است که بهترین معنا، اگر در لحظهٔ نامناسب ارائه شود، نهتنها شنیده نمیشود، بلکه ممکن است علیه خود عمل کند. ذهن مخاطب، فقط در شرایط خاصی پذیرای معناست. اگر آن ذهن مشغول، عصبانی، بیاعتماد یا هیجانی باشد، پیام ولو دقیق و خیرخواهانه، در او واکنش تدافعی ایجاد میکند. اقناع،…
در روایتهای رسمی و پیامهای تبلیغی، معمولاً برای تردید جایی نیست. شک را نشانهٔ ضعف میدانیم، و انتظار داریم مخاطب، بیهیچ پرسش و تردیدی، پیام را بپذیرد. اما اقناع، در تقابل با تردید شکل نمیگیرد؛ در گفتوگو با آن شکل میگیرد. هیچ ذهنی، بهراستی قانع نمیشود، مگر آنکه مجال شککردن داشته باشد. مخاطبی که نتواند تردیدهایش را بروز دهد، یا آنها را در دل خود حل کند، دیر یا زود، از پیام فاصله میگیرد. اقناع، زمانی عمیق است که از دل پرسش عبور کند، نه اینکه با پاسخهای آماده، مسیر پرسش را مسدود سازد. در بسیاری از مواجهههای اقناعی، گوینده…
در بسیاری از کنشهای رسانهای، امنیتی یا سیاسی، اقناع با حذف رقیب اشتباه گرفته میشود. گمان میکنیم اگر روایت مقابل را خاموش کنیم، اگر صدای دیگران را حذف کنیم، یا اگر اجازهٔ دیدهشدن روایتهای دیگر را ندهیم، «اقناع» رخ داده است. اما این، توهم اقناع است، نه خود آن. اقناع یعنی مخاطب، از میان روایتهای مختلف، به درک و پذیرش پیام ما برسد. نه اینکه تنها چیزی که میشنود، صدای ما باشد. اگر تمام صداهای دیگر را قطع کنیم، اگر میدان روایت را ببندیم، اگر رقابت را از میان برداریم، شاید مخاطب ساکت شود؛ اما این سکوت، نشانهٔ اقناع نیست،…
در اغلب بحثها دربارهٔ اقناع، «مخاطب» محور است: باید او را درک کرد، با او همدل شد، ذهن و دلش را آماده کرد، برایش تصویر ساخت، و به زبان او سخن گفت. همهچیز دربارهٔ این است که «او» چگونه معنا را دریافت میکند. اما کمتر از آنسوی ماجرا حرف میزنیم: راوی. گوینده. کسی که روایت را میسازد و پیام را ارسال میکند. واقعیت آن است که اقناع، یک مسیر یکطرفه نیست. اگر اقناع موفقی در حال وقوع است، به این معناست که نهتنها مخاطب در حال درگیری عاطفی و شناختی با معناست، بلکه راوی نیز درگیر است. او صرفاً تولیدکنندهٔ…
ما معمولاً اقناع را با پرحرفی، توضیح، شفافسازی و اطلاعرسانی پیوسته میشناسیم. گمان میکنیم هرچه بیشتر بگوییم، قانعکنندهتر خواهیم بود. اما اقناع فقط در آنچه میگویی شکل نمیگیرد؛ در آنچه نمیگویی هم ساخته میشود. سکوت، حذف و ابهام اگر آگاهانه طراحی شوند، میتوانند مؤثرتر از واژه عمل کنند. چون ذهن مخاطب را فعال میکنند، فضا میسازند، و معنا را از حالت مصرفشده و بسته، به وضعیت زنده، باز و در حال شکلگیری تبدیل میکنند. مخاطب، بهجای آنکه صرفاً دریافتکننده باشد، شریک در ساخت معنا میشود. و اقناع، هر جا که مخاطب درگیر تولید معنا باشد، عمیقتر و ماندگارتر است. سکوت،…
مخاطب زمانی قانع میشود که چیزی در ذهنش جابجا شود؛ نه وقتی چیزی صرفاً «اضافه» شود. اقناع، فقط انتقال معنا نیست؛ برهمزدن تعادل روانی موجود و بازسازی دوبارهٔ آن است. اقناع، از دل اصطکاک درمیآید، نه از نرمیِ محتوا. این اصطکاک، همان تنشی است که پیام باید در ذهن، باور و احساس مخاطب ایجاد کند تا او را وادار کند به فکر، بازنگری، و پذیرش تدریجی. ما معمولاً تصور میکنیم که اقناع یعنی رساندن یک معنا به مخاطب. اما اقناع واقعی، زمانی اتفاق میافتد که مخاطب، با خودش درگیر شود. وقتی پیشفرضی در ذهنش بلرزد. وقتی لحظهای سکوت کند، جملهای…
پذیرش، از دل امنیت زاده میشود. هیچ ذهنی تا وقتی که احساس تهدید میکند، پذیرای معنا نیست. هیچ دلی در حالیکه در حالت تدافعی است، قانع نمیشود. اقناع، پیش از آنکه نیازمند منطق باشد، نیازمند امنیت روانی است؛ یعنی مخاطب باید احساس کند که در موضع برابر قرار دارد، دیده میشود، محترم است و قرار نیست چیزی بر او تحمیل شود. در بسیاری از پیامها و روایتهای رسمی، این احساس اولیهٔ امنیت روانی شکل نمیگیرد. لحنها تحکمآمیز است، ساختارها از بالا به پاییناند، و زبان، بیش از آنکه دعوتکننده باشد، هشداردهنده است. همین کافیست تا ذهن مخاطب بسته شود، گوشها…
در ۹۵ سالگیاش فیلم ساخته است: هیئت منصفهٔ شمارهٔ دو (Juror #2). فیلم را لابهلای لیست بلندبالای کارهای ماندهٔ این سفرم دیدم. تکهتکه. راه دیگری نداشتم. بهشت(Eden) را هم همینطور دیدم. و حسن آقاجانی شاکی شد که این چه مدل فیلمدیدنی است و بهشت را باید در پردهٔ سینما دید؛ یکسره و ال و بل. بعد که اوضاعم را گفتم که این روزها یا باید اینطور فیلم ببینم، یا کلاً بیخیال فیلمدیدن بشوم، حداقل این شد که شکایتش را پس گرفت. هرچه، مسئلهام این دو تا فیلم نبود. هیئت منصفهٔ شماره دو، بازیگری دارد که دیدنش من را کشاند وسط…
در فرآیند اقناع، آنچه مخاطب را به پذیرش دعوت میکند، صرفاً محتوای پیام نیست؛ بلکه نحوهٔ ارائهٔ معناست. تجربه نشان داده است که بسیاری از پیامهای صادق، دقیق و منطقی، صرفاً بهدلیل ضعف در زبان انتقال، به مقاومت، سوءبرداشت یا بیتفاوتی انجامیدهاند. چرا؟ چون اقناع، تابع زبان خاص خود است؛ زبانی که با زبان تحلیل و اطلاعرسانی تفاوت دارد. زبان اقناعی، زبانی گزارهمحور نیست. بر پایهٔ چارچوبهای تحلیلی خشک بنا نمیشود. ساختار آن، نه استدلال صوری، که نظم عاطفی و تصویری معناست. اقناع، هنگامی شکل میگیرد که معنا «مجسم» شود؛ در قالب استعارهای ملموس، روایتی قابلباور، یا تصویری که ذهن…
سال هشتاد و هشت و روزهای اولیهی پس از انتخابات که تهران آبستن اتفاقات بود و در بعضی از خیابانها نیز درگیریها شروع شده بود، تلویزیون، مملکت را گل و بلبل نشان میداد. دریغ از پخش خبر و یا گزارش از این اتفاقات. تنها کاری که بعد از جند روز تلویزیون انجام داد، شرکت کنندگان در آشوبها را در قالب معدودی آشوبطلب جلوه داد. «بایکوت» راهبرد تلویزیون بود. راهبردی که به طور مشخص با شکست مواجه شد و اعتماد بسیاری را به تلویزیون از بین برد و باعث شد، شبکههای خبری معاند، رسانههای بهتری برای پیگیری اخبار اتفاقات جلوه کنند….
اکنون زمان برگزاری دادگاه است. برگزاری دادگاهی که در آن کسانی که چهار سال پیش بزرگترین ظلم را در حق نظام کردند محاکمه شوند. اکنون زمان برگزاری نمایندهی کسانیست که به همین دولت و به همین مدیران برگزاری انتخابات و به همین نظام رأیگیری تهمت ِ تقلب، آن هم تقلب ِ ۱۱ میلیونی زدند و امروز طرفدرانش به همین دولت و به همین مدیران برگزاری انتخابات و به همین نظام رأیگیری چون نامزدشان رأی آورده است هیچ شبههای وارد نمیدانند. میرحسین و کروبی را آزاد کنید و به محکمه بسپاریدشان تا حال که همین حکومت با همین نظام رأیگیری بار…
خیلی دیدهام و خیلی شنیدهام و خیلی گاه با ادبیات انقلابی خواستهاند که وبلاگنویس حزباللهی مالهکشی کند. مالهکشی یعنی بخواهی اشتباهی را که بخشی از جمهوری مرتکب شده است و برای جمهوری و مردم و غیره هزینه داشته است را توجیه کنی و رویش خط بکشی. مثلا با لالمانی گرفتن، مثلاتر با اینکه این اشتباه یک نفر بوده است و با اینکه هنوز جمهوری حرکت مثبتی برای حل آن نکرده است باز نباید به پای نظام گذاشته شود و قس علی هذا. مالهکشی یعنی «هر طور که شده» از نظام و کارهایش دفاع کنی. چه که مثلا دو هفتهی پیش…
بازی ِ مسخرهی تمسخر اصغر فرهادی و به همان اندازه، بازی ِ مسخرهی حلوا حلوا کردنش، از همان زمان آغاز شد که انتظارش میرفت. وا ماندم که این همه از چیست؟ این همه هول برداشتنها از اینکه یک نفر رفته است و جایزهای گرفته است برای چیست؟ چرا این همه سر و صدا. نه اینکه مثلا برای این جایزه اهمیت قائل نباشم که اینطور نیست. بلکه نحوهی تشویق و تاییدها در بسیاری از موارد معطوف به خود جایزه نبود. دعواها و بحثها، خالهزنکی بودند. بحثهای مسخرهی دست دادن ِ محرم و نامحرم که انگار از اصغر فرهادی چه انتظاری غیر…
نحوهی برخورد نامناسب با نوشتهها و وبنوشتهها، خیلی وقت است دامن ِ وبلاگستان را گرفته است و گیر داده به حلقومهایی که رسانهای جز یک وبلاگ ِ زپرتی ندارند. آیا ما همهمان، حسین قدیانی هستیم؟ آیا لازم است همه حسین قدیانی باشیم؟ مگر حسین قدیانی چیست یا کیست که باید همه، حسین قدیانی باشند؟ مقدمه قدیانی، پس از حماسهی نهم دیماه هشتاد و هشت و پس از فروکش کردن فتنهی انتخابات، مطالبش را در قالب ِ وبلاگ منتشر کرد. یعنی زمانی که بصیرت عمومی افزایش یافته بود و فتنه، تا حدود زیادی دفع شده بود. پس از حضور چشمگیر امت…
یک: دادستان تهران در مورد تشویق حاجمنصور به کشتن مشائی، بیان کرده است که شخصی که در مورد او صحبت شده است میتواند اعلام جرم کند. یعنی مشائی بیاید و علیه حاج منصور شکایت کند. خیلی شاد هستند بعضیها. این در حالیست که حاجمنصور ارضی بارها و بارهاست و سالها و سالهاست با ادبیات بازداشتگاهی، دیگران را با القاب خر و یهودی و زنازاده و …. خطاب کرده است و کک ِ دادستان هم نگزیده است. همان دادستانی که هنوز آفتاب شنبهی پیش ننشسته بود و چند ساعتی از انتشار خاتون نگذشته بود، خبر خاتون را شنیده بود و متوجه…
من نمیدانم چرا باید درخواست شود که مفاد یک مذاکره، که برایش خون ریخته شده است و بدل به یک امر هویتی شده است، مخفی و محرمانه باشد. تیم ایرانی از چه چیزی هراس دارد و مگر چه دارد تقدیم غرب میکند که باید اصرار داشته باشد که مفادی که در بستهی پیشنهادیاش است محرمانه باقی بماند. صداها و خبرها و حرفهایی که در فضای رسانهای رد و بدل میشود حاکی از آن نیست که بیش از این میشود به ظریف و تیم مذاکره کنندهی هستهای اعتماد داشت و اگر حتی اعتماد داشت، نمیتوان چشمها را بست و همه چیز…
ـ گند زدهاند. حالا من مینویسم گند. وگرنه وضع خرابتر از اینهاست و شما به جای «گند زدهاند»، هر عبارت ِ سخیفتری میتوانید به کار ببرید. و هر چه این عبارت سنگینتر باشد، به حقیقت ِ کاری که اینها کردهاند، نزدیکتر. ـ آن مغزی که همچه چیزی را پیشنهاد داده را به نظرم باید بیاورند بیست و سی، تا ملت با این همه هوش ِ سرشار آشنا بشود. همه را هم ردیف کرده برای این مراسم. از نیروهای نظامی و امنیتی و غیره گرفته تا وزیر و وکیل و آخوند و غیره. همه هم مثل ِ ماست ِ نماسیده، در…
