بیانیهی اخیر وزارت اطلاعات درباره نبرد ۱۲ روزه، یکی از اسناد مهم و رسمی امنیتی جمهوری اسلامی است؛ نه فقط از نظر میزان صراحت، بلکه به خاطر حجم گسترده اطلاعات، تنوع میادین عملیاتی، و ورود مستقیم یک نهاد اطلاعاتی به میدان روایت عمومی. این اتفاق در جای خود مبارک و مهم است، اما فراتر از مضمون بیانیه، یک پرسش کلیدی همچنان باقی است: آیا این متن میتواند به روایتی اقناعکننده و مؤثر در افکار عمومی تبدیل شود؟ یا همچنان در چارچوب یک گزارش سنگین و محرمانه، فقط برای اهل فن قابل استفاده است؟
نگاه دقیقتر به ساختار و زبان بیانیه نشان میدهد که متن، علیرغم غنای محتوایی و نمایش اقتدار امنیتی، از انسجام روایی لازم برخوردار نیست. حجم بالای دادهها، اسامی، عملیاتها و گزارههای شگفتانگیز امنیتی در کنار هم چیده شدهاند بیآنکه اولویتی، خط داستانی یا چارچوب معنایی مشخصی در متن حس شود. همهچیز در یک سطح روایت میشود: از نفوذ اطلاعاتی تا دستگیری افراطیون، از کشف محمولههای تسلیحاتی تا تهدیدات سایبری. این همسطحی، باعث پراکندگی اثر و گمشدن پیام اصلی بیانیه در ذهن مخاطب میشود. اگر کسی بپرسد مهمترین پیام یا شاخصترین عملیات مطرحشده در این بیانیه چیست، به سختی میتوان پاسخی روشن و واحد داد. متن، بهجای آنکه روایت نبردی راهبردی باشد، بیشتر به گزارشی عملیاتی از یک مرکز فرماندهی میماند.
در کنار این مسئلهٔ ساختاری، زبان متن نیز برای مخاطب عمومی دشوار است. اصطلاحات تخصصی و واژگان فنی امنیتی در سراسر بیانیه حضور دارند و لحن، بیشتر رسمی و خشک است تا روایی و انسانی. حتی وقتی از مردم سخن گفته میشود، ارتباط زبانی گرم و مستقیم با مخاطب شکل نمیگیرد. در دورهای که دشمنان با سادهترین واژهها و تصاویر، ذهن عمومی را هدف میگیرند، ما هنوز با زبانی پر از «دیپلماسی پنهان» و «فرماندهی فرکانسهای هدایتشونده» سخن میگوییم. بیانیه، اطلاعات میدهد، اما احساس نمیسازد؛ هشدار میدهد، اما همراهی نمیآفریند.
در چنین شرایطی، نبود مستندات و روایتهای عینی، ضعف سوم و شاید مهمترین آسیب متن است. در تمام بیانیه، تنها یکبار وعدهٔ پخش یک مستند داده شده و سایر گزارهها – از نفوذ در ارتش صهیونیستی تا کشف طرح ترور دهها مقام بلندپایه – همگی بدون تصویر، گزارش میدانی یا روایت انسانی مطرح شدهاند. در عصر جنگ روایتها، که هر جمله باید به قاب تبدیل شود، روایت بدون سند، نه فقط ناکافی بلکه گاه بیاثر است. برای مخاطب امروز، اطلاع صرف کافی نیست؛ او نیاز به تجربه، تصویر و قصه دارد. حتی بزرگترین عملیات امنیتی هم اگر بیچهره، بیصدا و بیشاهد بماند، در ذهن مردم ماندگار نخواهد شد.
به بیانی دیگر، بیانیه وزارت اطلاعات از نظر محتوایی و رویکرد افشاگرانهاش، گامی مهم و امیدبخش در روایتگری امنیتی است. اما اگر قرار است این اقتدار به بازدارندگی ذهنی و انسجام روانی در سطح جامعه منجر شود، باید مسیر روایتگری راهبردی با جدیت بیشتری دنبال شود. گزارشی با این سطح از محتوا، میتواند و باید به یک روایت ملی تبدیل شود؛ با زبانی ساده، روایتی انسانی، و اسنادی قابل اتکا. تنها در این صورت است که قدرت امنیتی جمهوری اسلامی، در میدان جنگ روایتها نیز تأثیرگذار خواهد بود.





نظری بدهید