در ۹۵ سالگیاش فیلم ساخته است: هیئت منصفهٔ شمارهٔ دو (Juror #2). فیلم را لابهلای لیست بلندبالای کارهای ماندهٔ این سفرم دیدم. تکهتکه. راه دیگری نداشتم. بهشت(Eden) را هم همینطور دیدم. و حسن آقاجانی شاکی شد که این چه مدل فیلمدیدنی است و بهشت را باید در پردهٔ سینما دید؛ یکسره و ال و بل. بعد که اوضاعم را گفتم که این روزها یا باید اینطور فیلم ببینم، یا کلاً بیخیال فیلمدیدن بشوم، حداقل این شد که شکایتش را پس گرفت.
هرچه، مسئلهام این دو تا فیلم نبود. هیئت منصفهٔ شماره دو، بازیگری دارد که دیدنش من را کشاند وسط فیلم بینظیر ویپلش(Whiplash). ویپلش را هم سیدعلی حجازی گفت ببینم. روی مانیتور مکبوکپرو زیبایش پخش کرد و به به از کیفیت تصویر. من هم رفتم دانلود کردم و دیدمش. عالی، بینظیر، پرمعنا، مفید و خیلی چیزهای دیگر. تا یک ماه شارژ بودم. با فاصله، دو بار دیدمش و الان هم حتی میتوانم برای بار سوم و بیشتر از آن ببینمش.
فیلم پر است از نمایشِ تلاش و سختگیری و معلمی و انگیزه و موفقیت و شکست و تحقیر و همهچیز. نشانههایی از همهٔ چیزهای متناقض و خشن و هنرمندانه. و در نهایت، تشویق ما از آنچه که رخ میدهد. به خصوص آنجا که داستان أعصابمان را به هم ریخته و پسرکِ شاگرد، دارد روی صحنه به درام میکوبد و صحنهٔ بینظیری خلق میشود و آقای معلم کمی فاصله میگیرد تا اثر هنریاش، یعنی این شاگرد و این انسان را از دورتر ببیند … آه از آن حس شعف.
حالا که تا اینجایش را خواندید، بیایید فلشبک بزنم به حدود ۱۲ سال پیش؛ وقتی استاد موسیقیمان گفت بروید کتاب سرگذشت موسیقی ایران را بخوانید. رفتم و خریدم و اولبار فصل کلنل وزیری را خواندم. فصلی که با خواندن آن میشود نه یک ماه، که حتی یک فصل و یک سال انرژی داشت. آنجا هم داستان عجیب تلاش آدمی را میخوانیم که مسیری سخت و طاقتفرسا را جلو میآید تا کاری بکند؛ موفق و شکستی توأمان که اثری در تاریخ سدهٔ گذشتهٔ ما بهجا گذاشته است.
هم فیلم ویپسلش و هم آن فصل از کتاب سرگشت موسیقی ایران را ببینید و بخوانید. ضرر نمیکنید.





نظری بدهید