در بسیاری از کنش‌های رسانه‌ای، امنیتی یا سیاسی، اقناع با حذف رقیب اشتباه گرفته می‌شود. گمان می‌کنیم اگر روایت مقابل را خاموش کنیم، اگر صدای دیگران را حذف کنیم، یا اگر اجازهٔ دیده‌شدن روایت‌های دیگر را ندهیم، «اقناع» رخ داده است. اما این، توهم اقناع است، نه خود آن.
اقناع یعنی مخاطب، از میان روایت‌های مختلف، به درک و پذیرش پیام ما برسد. نه این‌که تنها چیزی که می‌شنود، صدای ما باشد. اگر تمام صداهای دیگر را قطع کنیم، اگر میدان روایت را ببندیم، اگر رقابت را از میان برداریم، شاید مخاطب ساکت شود؛ اما این سکوت، نشانهٔ اقناع نیست، نشانهٔ نبود انتخاب است.
در دنیای امروز، مخاطب همیشه انتخاب دارد. حتی اگر در یک فضا فقط یک صدا پخش شود، مخاطب به هزار شیوهٔ دیگر آن را دور می‌زند، مقایسه می‌کند، یا به آن بی‌اعتماد می‌شود. اقناع، در میدان رقابت معنا دارد؛ نه در میدان خالی.
ما گاهی به‌جای جلب اعتماد مخاطب، به انحصار روایت پناه می‌بریم. گاهی به‌جای درک او، برایش نسخهٔ واحد پیچیده‌ایم. گاهی هم از حجمِ صدای خودمان مست می‌شویم، بی‌آن‌که بشنویم آیا اصلاً کسی ما را باور کرده است یا نه.
در جنگ روایت‌ها، حذف رقیب آسان‌تر است از جلب اعتماد مخاطب. اما پیروزی واقعی، نه در خاموش‌کردن دیگران، که در شنیده‌شدنِ درست توسط مردم است. در اقناع، مخاطب باید «بخواهد» که ما را بفهمد؛ نه این‌که «مجبور» باشد ما را تنها گزینهٔ ممکن ببیند.
اقناع، یعنی ساختن روایتی که بتواند حتی در کنار صداهای دیگر، همچنان شنیده شود و اثر بگذارد. نه روایتی که فقط در غیاب رقبا معنا داشته باشد.
اگر صدای ما، فقط وقتی شنیده می‌شود که دیگران ساکت‌اند، این نشانهٔ قدرت روایت ما نیست؛ نشانهٔ ضعف آن است.

همرسانی: