خیلی سخت نیست که ببینیم که جمهوری اسلامی در مسئلهی حجاب و حیا در حال شکست خوردن است و یا حتا شکست خورده است. به نحوی که «موضوعات» حیا و عفاف و حجاب، که خیلی وقت است تبدیل شدهاند به «مسئلههای» حیا و عفاف و حجاب، دیگر از مسئله بودن هم دارند در میآیند. یعنی در سیر ِ تحول جمهوری اسلامی، ما در حال پشت سر گذاشتن مسئله بودن حجاب و عفاف و حجاب هستیم. چونان که دیگر برای بسیاری، با حیا بودن، محجبه بودن و عفت داشتن، اهمیتی ندارد و گاه حتا برعکس ِ اینها، یعنی بیحیایی و بی…
حیا مهمتر است از حجاب؛ و در مقایسهی این دو، اصل حیاست و فرع حجاب. بعد شما میبینی که توی ِ تلویزیون ِ مزخرف ِ مملکت ِ گل و بلبلمان، فیلمها را گاه با پوستهی پوشش و حجاب میسازند و بطن ِ کار که حیاست را بیخیال میشوند و برای مجوز گرفتن ِ سریال و فیلم، پوشش و حجاب مهمتر است از حیا. این میشود که ملت کلی ذوق میکنند که یک سریالی مثل ِ «ساختمان پزشکان» توانسته است زنهایی را به نمایش بگذارد که حجابهایی متنوع دارند و حجابشان کامل بوده است و از اینجور ذوقکردنها که سطحینگری را…
ـ شیراز، یک شهر ِ جنوبیست. با مردمی به خونگرمی و هیجان و شور ِ جنوبیها. حسم به شیرازیها، حسی بود که به زابلیها و زاهدانیها داشتم در همان دوسالی که آنجا بودم و همهاش برایم خاطره است و خوب و خواستنی؛ تا حدی که فکر میکنم آن منطقه، وطنم است و گوشت و پوستم برای آنجاست. جنوبیها یک همچو آدمهایی هستند در ذهنم و شیرازیها هم شبیهشان. ـ عادتم این است که قبل از سفر به یک شهر، نقشهاش را بالا و پایین کنم و یکجورهایی یاد بگیرم مسیرها را. شیراز هم همینطور شد. یعنی وقتی داشتیم از خیابانی…
ـ من و بانو، اسفند ِ هشتاد و هشت، چهار پنج روز پیش از عید را اصفهان بودیم. تا ظهر ِ همین دیروز هم یک نظریه دادند در مورد مقایسهی اصفهان و شیراز. تعبیرشان هم از توصیف ِ ساختار ِ شهری اصفهان نسبت به شیراز این بود که اصفهان نسبت به شیراز خیلی تهرانتر است. یعنی اصفهان خیلی بیشتر تهران است و منظورشان هم از تهران، اسم یک شهر نیست و نگاهشان خیلی فرهنگیتر و مهندسی ِ شهریتر است. خیابانکشی و تیپ ِ ساختمانی و مدل پوشش ِ مردم و از اینجور چیزها. ـ اصلش، بعد از نانواییها، اولین مغازههای…
این همه سوال را چه کسی پاسخ میدهد؟ را نوشتم و میدانستم مسئلهی مهمیست. اما فکر نمیکردم این مسئلهی مهم، اینقدر در تناقض باشد که هر کس یک جواب و یک پاسخی به آن بدهد. یکی بیاید و بگوید: شماره تلفن ۰۹۶۴۰، مرکز ملی پاسخگویی به مسائل دینی است البته سوالهای روانشناسی، خانوادگی، علوم قرآنی، حدیثی بسیاری از حوزههای مختلف را جوابگو هستند هرچند بضاعتشان محدود است… بد نیست یکی هم بیاید و بگوید: «سخت ترین سوال ها سوال های اساسیه که دین به شما گفته خودت جوابش رو پیدا کن و اگر پیدا کردی و به اون چیزی که…
یک نکتهی مهمی که خیلی مهم است و خیلی نظارتپذیر نیست، همین ذکر منبع از یک سایت یا وبلاگ است در ذیل یک مطلب. خاطرم هست، سال هشتاد و نه که در کانون اندیشه جوان مسئولیت نشر الکترونیک را بر عهده داشتم، یکی از مسائلمان همین نحوهی ذکر منبع بود. باشگاه اندیشه، که یکی از مهمترین بانکهای مقالات فارسی در حوزهی علوم انسانیست و از محصولات کانون، مطالبی که منتشر میکرد، گاه با فاصلهای کم در سایتهای دیگر نیز منعکس میشد. به نحوی که با ذکر کامل مطلب، تنها در ذیل مطلب با فونت ریزی عنوان «باشگاه اندیشه» درج میشد….
من امروز اشک ریختم. به حال ِ خودم و به حال ِ خیلی چیزها. اصلش هر روز اشک میریزم؛ اما امروز خاصتر و در حال و هوایی دیگر. روی موتور و وقتی داشتم خیابان ِ میرزای ِ شیرازی را بالا میآمدم. وقتی که از جلسهای که با انجمن زنان مبارز مسلمان داشتیم بیرون میآمدم و پای ِ صحبتهای خانم جلالوند بودم. بارها و بارها در همان جلسه خواستم وقت بگیرم و اشک بریزم؛ که نمیشد. بارها و بارها احساس سنگینی ِ نفس داشتم و نمیشد که صحبتها را به خاطر ِ احساس ِ مسخرهی خودم به هم بریزم. وقتی داشت…
من سوال دارم. خیلی هم سوال دارم. سوالهایم هم سوالهای مهمی هستند و جوابهایش میتواند در زندهگی خیلیها تاثیر داشته باشد. سوالم هم از دین است. سوالهای جدیئی هم هستند. دلیل ِ سوال داشتنم هم انتظاریست که از دین داریم. خب ما انتظار داریم که دین ِ اسلام که دین ِ خاتم است و کامل، جوابهایی برای این سوالها داشته باشد. ما به طور کلی از دین انتظار داریم که دنیایمان را با قواعدش بتوان اداره کرد. انتظار ِ کارآمدی داریم از دین. بعدتر که از دین انتظار داشتیم، میشود از نظام جمهوری اسلامی نیز انتظار داشت. سوالهایی هم که…
سریال زنان سختکوش درباره زنانیست که در یک محله زندگی میکنند و هر کدام در زندگی خود دارای «اسرار» و «رازهایی» هستند. سریال زنان سختکوش روابط این زنان با یکدیگر و همچنین با افراد دیگر را به تصویر کشیده و زندگی خصوصی آنها را بررسی میکند. داستان در اصل، بعد از خودکشی مرموز یکی از زنان ِ همسایه، در اولین قسمت و در شروع فیلم اتفاق میافتد. این زن، یعنی “مریس آلیس”، در ادامهی سریال نریشنها را اجرا میکند و در اصل، راوی ِ قصه است. اینچنین است که در ابتدا و انتهای ِ هر قسمت، گوینده با جملاتی که…
اصلش، آدم باید قدرشناس باشد. یعنی خوبیهای عالم رو ببیند و شکر کند خدا را به خاطرشان. به بودن ِ داشتنیهایش افتخار کند و به دیگران نیز معرفیشان کند تا استفاده کنند و بهره ببرند. وبلاگهای نماز شد و اسلام دنیا را فتح خواهد کرد نیز از این دستهاند. یعنی دو وبلاگی که اگر چه شاید زیاد خواننده نداشته باشند و شمارشگرها تعداد خوانندههای ِ وبلاگ را زیاد نداند، اما وبلاگهای خوبیاند. و بیشتر از آنکه وبلاگ باشند، ایدهاند. ایدهای که باید دست به دست بچرخد و دیگران نیز در آنها سهیم شوند. دیگرانی که میتوانند این ایده را بپرورانند…
اصلش و بهتر بگویم، راستش من از این همه بیحجابی در جامعه ناراحتم. خیلیها هم مثل من. اگر لودهگی در بیاورید و بگویید به من ربط ندارد، باید بگویم که به شما هم ربط ندارد که به من ربط دارد یا نه. مسئلهی اجتماعیست و اظهار نظر در این باب یحتمل حداقل حقیست که همه دارند. خیلی از آنور ِ آبدیدهها، در میان حرفهایی که میزنند، میگویند که آنطرف هم این مدل آرایش کردن معمول نیست و میگویند بعض ِ این آرایشها تنها مخصوص ِ عدهای فاحشه است و کسی که آنطرف، اینگونه آرایش میکند دارد به جامعه خود را…
چهرهی وبلاگستان هشتاد و نه، یک کار خوب است. یک ایدهی عالیست. یک چیزی که جایش خالی بوده است در این روزهای وبلاگستان. همان روز اول بود شرکت کردم و راستش، درست و درمان یادم نیست به کدام وبلاگها رأی دادم. اما آهستان و زهرا اچبی و دانشطلبش را یادم هست. آهستان که استوانهی منطق و منش ِ انقلابی ِ وبلاگستان ؛ زهرا، وبلاگنویسی با ادبیات ساده و بیآلایش که روزمرهگیهاش و زندهگیاش را میشود از روی وبلاگش پیگیری کرد. دانشطلب را نیز بگذارید به حساب رفاقت چندین سالهمان و متنهای صریح و بیادا و اطوارش. این روزها را منتظرم…
نکته: متنی که میخوانید، به خاطر بیچارهگی و بدبختی نویسنده، به نحوی نوشته شده است که شما میتوانید خودش را محکوم کنید به همهی این ایرادهایی که در این متن لیست کرده است. اما شما به جای عیبجویی کمکش کنید که خود از این فرقه بیرون بیاید. بعدتر اینکه این متن یک متن کاملی نیست. نوشتهایست که حاصل یک نشست کوتاه من پشت کیبورد بوده است و چون ممکن بود اگر منتظر اصلاح و تکمیلش شوم، هیچگاه منتشر نمیشد، بهتر دیدم که با همین اوضاع در وبلاگ بگذارمش. *** یعنی یک مدتی میشود و شاید هم بیشتر از یک مدتی…
جونم برایت بگوید که مواجههی غرب با اسلام این گندها را به بار آورده است: ۱. سکولاریسم در نتیجهی مواجهه نگرش دنیا محور غرب با نگرش عقبی محوری اسلام به وجود آمد. ۲. پلورالیسم در نتیجه مواجهه رویکرد عقل محور بشر با نگاه وحدت روشی اسلام؛ ۳. هرمونوتیک در نتیجهی مواجههی رویکرد نسبیت انگار غرب با رویکرد حقیقت مطلق محور اسلام؛ ۴. لیبرالیسم در نتیجهی مواجههی فرهنگ لذت محور و مادی غرب با فرهنگ عدالت اجتماعی محور اسلام؛ ۵. اومانیسم، فمینیسم، لزبینیسم و … در نتیجهی مواجههی رویکرد فردیت محور مدرن با رویکرد اصالت اجتماعی اسلام؛ ۶. امپریسیسم، رئالیسم و…
الف) چون دخترها انتظار دارند که مراسمات ِ سنتی ِ پیش از عروسی، به تمامه اجرا شود و دوست دارند خاطره انگیز باشد. مراسماتی همچون عقدکنان، هدیه بردن برای عروس در مناسبتهای ِ مذهبی و ایرانی، هدیههای شخصی و گل و بوته و سنبل ِ و اینها! هدیههای غیر مناسبتی که سورپرایز کننده باشند و … . سربازیاش را تمام کرده باشد و کارت ِ سربازی را دریافت کرده باشد. از سطح ِ تحصیلات ِ آکادمیک برخوردار باشد. شاید اکثر ِ قریب به اتفاق ِ زنها ترجیح میدهند که شوهرشان طلبه نباشد. و اگر با طلبه بودن مشکلی نداشته باشند،…
بایگانی سالانه
موضوعات وبلاگ
- تأمّلات و تحمّلات (۱۵۵)
- رسانه و ارتباطات (۸۸)
- زنان و خانواده (۲۷)
- فرهنگ و جامعه (۵۱)


