این میشود که مثلا آدم خیلیها را دوست دارد. از همین آدمهای دور و برمان تا آدمها و آدمکهایی کمی دورتر و دور از دسترستر. چه که این آدمها را یکبار حتا در زندگیات ندیده باشی و دوستشان داشته باشی. اصلش سررشتهی همه چیز محبت است. هر چه هم که بخواهی اسم این سررشته را چیزهای دیگر بگذاری، چیزی عوض نمیشود و آدمی اول و آخرش با همین محبت سر و کار دارد. ماها میتوانیم خیلیها را دوست داشته باشیم. این خیلیها واقعا خیلیست. یعنی میشود حد و مرز نداشته باشد تعدادش و گیر فقط در کیفیتش است. یعنی ما…