فقه، جانمایهی حكومت است و نظمدهندهی جامعه. چونانكه بدل به ركن ِ مباحث ِ مراكز آموزشِ سنتیمان شده است و در آن مراكز، فقهخوان، مرتبه بر مراتب ِ درسیاش میافزاید و بیفقه، چونان دانشآموختهایست كه نسابی برای سنجش ندارد. اینچنین است كه گاه در مسیرِ حوزه، متخصصان ِ سایر ِ علوم ِ سنتی، چون تفسیر و فلسفه و اخلاق و …، درب ِ خانهی فقه را میزنند تا از خانهی فقه، نظم ِ جامعه را به منوال ِ شرع بگسترانند.
شُهره است كه امام روح الله، رحمه الله، كه از اساتیدِ مُبرز ِ فلسفه بود و خیلیها امید بر او بسته بودند تا بتواند مسیر ِ فلسفی ِ پس از ملاصدرا را تغییر دهد، از فلسفه به فقه پناه آورد تا بتواند جایگاهِ خویش در مسیر ِ اصلاح جامعه، محكم نماید. فلسفه، دلمشغولی روح الله بود. چونانكه حاضر شد تا انگ ِ حوزویان ِ دور از تعقل را مبنی بر نجاست ِ ظروفی كه وی استفاده میكرد، بپذیرد، و از فلسفه دوری نكند.
اما شاید مسیر، نیاز به مرجعیتی فعال و هوشمند داشت، نه پایگاهگذار ِ یك مكتبِ فلسفی. و مرجعیت، فقیه میخواهد، نه فیلسوف.
***
سیاست و حكومت، قدرت میآورد؛ و این قدرت، ابزاریست برای تحقق ِ آرمانهای یك شخص و یك جریان. برای همین است كه شناخت از آرمانهای مكتب ِ یك شخص، و شناختِ از اخلاقِ سیاست ِ آن مكتب، میتواند شناسای ِ نحوهی استفادهی شخص از آن قدرت باشد. چه اگر قدرت را ماده فرض کنیم، آنچه که به آن طرح میدهد، به حتم اعتقادات، منش و نگاه شخص به جهان و خلقت خواهد بود.
***
در ایران، از سالها و قرنهای دور، فقه در اختیار روحانیون بوده است. تا همین صد سال پیش نیز چنین بوده است. چونان كه مردم، برای گذرانِ زندهگی اجتماعیشان، به ایشان مراجعه میكردند و روحانیون، در جایگاهِ یك حقوقدان، روابطِ اجتماعی مردم را سامان میدادند. معاملات، شكایات، ازدواجها و همه و همه در ید ِ قدرت ِ فقها سامان میگرفت. و فقها، در سیطرهی مرجعیت به این همه میپرداختند. چنین است كه تاریخ ما مؤید این مطلب است كه اگر میرزای شیرازی بر مصدر ِ مرجعیت ننشسته بود، شاید هیچگاه نمیتوانست تحریم تنباكو را شكل دهد و هیچگاه نمیتوانست، ضربتی به درستی بر پیكرهی استعمارگر بزند. و اگر امام روح الله، به مرجعیت شناخته نمیشد، هیچگاه نمیتوانست، مسیرِ جدیدی در تاریخ بنیان نهد و انقلابی پارادایمی را ثمر بخشد.
***
در جمهوری اسلامی، كه صورتیست و نمونهایست بر آمده از انقلاب اسلامی، فقه هنوز جایگاه خویش حفظ نموده است. فقیه و مرجع، هنوز جایگاهی رفیع دارد و چونان ستون و ستونهای جامعه، نقشآفرینی میكنند. از جایگاههای سیاسیئی كه به دستِ فقهیان و روحانیون سپرده میشود، یكی نیز امامت جمعه است. جایگاهی سیاسی، كه شكلدهندهی شبكهی پیچیده و قدرتمند فقیهان و روحانیون است. امامانِ جمعه كه نه فقط حلقهی اتصال مرجعیت و حكومت با بدنهی اجتماع هستند، بلکه مربیان و هستههای هادی ِ جامعه هستند، نقشآفرینِ مناسبی برای این واسطهگری هستند و اگر چه خود در چهارچوبِ شهر و استانِ خویش موثرند و مستقل، اما در عرصهی حاكمیت، گاه به گزارشگری و تشریح مواضع و سیاستهای كلی نظام میپردازند و گاه نیز بر نقد ِ حکومت و حاکم میپردازند.
***
نمونهی تازهتر ِ روی آوری به فقه و قرارگیری در جایگاه ِ مؤثر و قدرتمند، شاید كنارهگیری آیت الله جوادی آملی از امامت جمعهی قم باشد. کنارهگیری از جایگاه خطبهخوان ِ جمعه و قرارگیری در جایگاهی که خیلیها از آن تعبیر به مرجعیت کردهاند. كنارهگیری از عرصهای كه بیش از سی سال است بدل به تریبونی برای روحانیون شده است. تریبونی كه گاه رسمی میخوانندش و گاه نیز وصف دولتی و حكومتی بر آن میزنند. گاه از آن ندای ِ ولی فقیه شنیده میشود و گاه ندای ِ ضد ولیِّ فقیه ِ حاضر. هر چه، نیّت ی آیت الله هر چه باشد، جهتی که به سمت ِ آن میروند، نزدیک شدن به جایگاه مرجعیت است و برای تشخیص این، نیازی به نیّتخوانی آیت الله نیست. بسنده است برای ما که بر رفتارها برای تحلیلهایمان تکیه کنیم. آیت الله، بیهیچ تب و تابی، دارد به جایگاه قدرت، نزدیکتر میشود.





حضور عالمي فرهيخته و ارزشمند همچون آيت الله جوادي در هر شان و جايگاه حوزوي كه باشند بدون شك به عنوان سرمايه اي گرانسنگ و گرانمايه محسوب مي شوند،منشا قدرت از منظر حضرت ايشان حتما مبداءالهي داردو رسيدن به آن لزوما نبايد منوط به نزديك شدن به فقه باشد ،چرا كه قطعا نگاه ايشان به فقه نگاه طبيب به دارو مي باشد.
مهم این است که علمای بزرگوار ما در هر منصبی که باشند چه در کسوت مرجعیت و چه خطبه خوان نماز جمعه روز واقعه حسین را در یایبند و در غیر این صورت به قول شریعتی بزرگ:وقتی حسین در صحنه است اگر در صحنه نباشی،هرجا که می خواهی باش چه ایستاده به نماز و چه نشسته به بساط شراب.