همان حوالی هفتاد و هفت و هفتاد و هشت بود که اکبر گنجی سوار بر قلم، در روزنامههای زنجیرهای که مشابهتی با وبلاگها و وبلاتهای زنجیرهای فعلی دارد، ارابهی قلمش را تند و تیز میراند و کسی را یارای نگهداشتنش نبود. قلم ِ هار ِ اکبر گنجی، هاشمی را در تیررس گرفته بود و با عبارات و اصطلاحات فراوانی سعی در تخریب ِ چهرهی هاشمی میکرد. جریان دوم خرداد که پشتوانهی ضد انقلابیاش هنوز برای خیلیها عیان و روشن نشده بود، گاه سعی میکرد این عنصر نامعقول ِ متوهم و جری را نه در بدنهی اصلی که در بدنهی ژورنالیست…
فکر کنید شما میخواهید با دوستانتان در جایی قراری بگذاریدمثلا سه چهار ساعتی را حرف بزنید. شما یک فردی هستید که علقهها و باورهای دینی دارید و سبک زندگی یک حزباللهی را میپسندید. شما برای این نشست دوستانه چند راه حل دارید: یک: میتوانید در مکانهای عمومی ِ سرباز مثل پارک قرار بگذارید. در این فرض، شما به طور عملی با چند مشکل مواجه هستید: سرما، گرما، نور آفتاب، سر و صدا، صندلیهای نامناسبی که چند ساعت نمی توان رویشان نشست، عبور عابران و پرت شدن حواس و …. دو: میتوانید در مکانهای عمومی ِ سربسته قرار بگذارید. مثل ِ…
به دعوت سیدسجاد ـ میدانی که؟! بسیج یک چیزیست که میگویند پنجم آذر فرمان ِ تشکیلش را صادر کرده است امام روح الله. و من و توی ِ سال هزار و سیصد و هشتاد و نه ِ شمسی، نظر میکنیم به آنچه که پیش بوده است و به ظاهر، بیش از اینی که اکنون است. اما چشمانت اگر رونق بگیرد و در دلت اگر صدق و صفا بیفتد و رویه را رها کنی و بُننگر شوی، خواهی دید که هنوز صدای ِ روحاللهیان در میان ِ خلق نه تنها شنیده میشود که به دیده نیز میآید. پس بنشین و یکی…
من البت نمیدانم که نویسندهی این مطلب(+) کیست و چه کاره است و راستش را بخواهید برایم هم مهم نیست و دخلی به این هزلیاتی که بناست بگویم هم ندارد. هر چه، این آقا آمده است و یک مطلبی نوشته است چندی پیش و من هم همان موقع مطلب را خوانده بودم و غرولندی هم کرده بودم و الخ. آمده است نوشته است که: «حوزویان بهرغم برخورداری از آزادی مطلق و حمایتهای مادی و معنوی و نیز نداشتن مشکلاتی مانند فیلترینگ، توفیق چندانی در فضای سایبری نداشتهاند» نمیدانم وقتی اینها را دارم بیان میکنم باید خجالت بکشم یا باید بخندم…
شاید حدود یک ماه و خردهای باشد که با چند نفر از دوستان، هر هفته حلقه میزنیم و در مورد مباحث مختلف به گفتوگو میپردازیم. یکی دو جلسهی اول بیشتر به صحبت طی شد تا به موضوعی برسیم که مناسب ِ حال جمع باشد و دغدغهی مشترک. بعد از بحث و صحبت، عنوانی را که برگزیدیم، «جریانشناسی تفکر در ایران معاصر» بود که در این عنوان میتوان به بررسی جریانهای مختلف تفکر در صد سالهی اخیر و وضعیت ِ آنها در حال خواهیم پرداخت؛ ان شاء الله. فکر میکنم توجه به موضوعات ِ نظری و معرفتی، در میان ِ جبههی…
یعنی رسم، به این منوال است. باید سگدو بزنی تا موافقت ِ فلان مسئول ِ فلان ادارهی زپرتی را بگیری، بل بتوانی به این بهانه، یک سایتی بزنی که هزینهی مادیاش میشود حدود ِ دو میلیون ِ نا قابل و کاری که این سایت میخواهد بکند، برابری میکند با دهها میلیونی که فلان اداره، ماهانه دارد میریزد در حلقوم ِ سایت ِ رسمیاش. باید سگدو بزنی و مخ ِ یک نفر را بزنی که بیاید و این سایت را به روز کند و هم خودش چیز یاد بگیرد و هم انقلاب، چیزی برای بقیه داشته باشد که عرضه کند. حکایت…
چیزی در حدود یک هفته تا سالروز ِ کفشپراکنی به نفر ِ پنجم ِ انتخابات ِ هشتاد و هشت، و کسی که از آرای باطله نیز کمتر رای آورده بود، باقی مانده است. شخصیت ِ ماندگار ِ تاریخ ِ طنز ِ جمهوری اسلامی. کسی که در دو سال ِ اخیر، نـُقل ِ مجالس ِ شادمانیمان بوده است و حکایتهای ِ ماندگاری از منش و روش و حرفها و نکتههایش در ذهن ِ هر ایرانی مانده است. سالروز ِ کفشپراکنی به کروبی ِ بیسواد، سالروزیست که نباید آن را فراموش کرد. آن روز، کروبی که چون همیشه متوهم بود، در میان…
بعد از اتفاقات فتنهی هشتاد و هشت، بی شمارها خیلی زیاد شدند. شبکههای اجتماعی بی شمار، با عنوانها و فضاهای گوناگون. شبکههایی چون نت ایران، موج، بیشمارها، فرندفا، توئیتر ایرانی، والاترین و … . همین طور سایتهای خبری و تحلیلی و اینها همچون: نقد نیوز، حقیقت نیوز، مشرق نیوز، جالب نیوز، رازنیوز، ریزنیوز، روز نیور، فاش نیوز و … . همین طور است یک طیف ِ خاصی که وبلاگ زدهاند. و بی شمارهای دیگری که شما شاید از من بهتر بدانید. موج است دیگر. همه احساس تکلیف کردهاند. فلان بی سواد و با سواد ِ کشور هم احساس کرده که…
یعنی یک چیزهایی هست، صبر میخواهد. یک چیزهایی صبر ِ ایوب! چند وقتیست به بهانهای سری به خانوادههایی میزنیم که عزیزانشان را در اتفاقات ِ سال ِ فتنه از دست دادهاند. خانوادههایی مختلف که هر کدام نیز در محلههای مختلف ِ تهران و با فرهنگهای مختلف زندگی میکنند. گروهی که جمع شدهایم، هم از خواهران هستند و هم از برادران. میرویم دستمان را توی جیبمان میکنیم، شیرینی و گاه گل میخریم، کرایهی تاکسیمان را خودمان حساب میکنیم و میرویم در ِ خانهی آن خانواده را میزنیم و میرویم داخل. اسکنر و دوربین ِ فیلم برداری و سه پایه و میکروفون…
رشته گسستهی ما با دل ِ خیلیها را که میتواند وصل کند؟ راه ِ جدا شدهی من ِ عاصی را با شهیدان که میتواند به سمتشان کج کند؟ یک چیزهایی فرق کرده است و یک چیزهایی نه. زمانه تغییر کرده است و البت مردمان ِ هر زمانه نیز، متفاوت. من البت هنوز صدای ِ اذکار ِ شبانهی دوستانم را از یادم نبردهام. آن هم در زمانهای که ناسوت بر لاهوت ترجیح داده میشود و چیزهای سادهای چون بوی ِ زغال ِ کباب ِ حاج عبدالله و قلیون ِ میوهای، میتواند خیلیها را مدهوش کند. در عصر پِیتزا خوری، در روزگار…
مسئلهی انسان غربی، مسئلهی کبّـاریـّت است و انسان معاصر الله اکبر را قبول ندارد. چه در شاخههایی همچون فیزیک و ریاضی و معماری و هندسه و ستارهشناسی و چه در شاخههای ِ طب و روانشناسی و غیره، و چه در زندگی ی روزانه، داعیه همان کباریت است و لا غیر. اینچنین است که ما هر روز موظف شدهایم که در نماز و رکوع و سجود و تسبیحات و غیرهمان، بارها و بارها این ذکر را بگوییم که الله اکبر. انسان ِغربی مظهر ِ اومانیسم است و در همهی شئون دچار کبر شده است و میپندارد که خویش بر مسند ِ…
راستش اتفاقاتی که در شیراز افتاد و آن همه قمه کشی و قداره بندی و جسم سنگین پرت کردن و داد و بیداد و خون ِ ملت را ریختن و اینها، خیلی دردناک است. بیشتر هم از این جهت است که این بیحیثیتیها دارد عادت میشود و ما انگار که توی ِ یک مملکت ِ بی در و پیکر ِ زندهگی میکنیم، به اینها داریم عادت میکنیم. خیلی برایمان تعجب ندارد که مثلن در فلان شهر و فلان آبادی، یک سری آدم در اوج ِ وحشیگری با یک سری دیگر درگیر شدهاند و مشت و لگد و خون و غیره….
قناعت این روزها متاع و کالای نایابیست. میان پسرها و پسرکها نیز کمتر. ول خرجی بیحد و حصری که نام و برچسب ِ تفریح بر آن میزنند و نتیجهاش دوری از آیندهنگری و زندهگی در حال و دم و اینهاست. هرچه، بوی ِ گند ِ ولخرجی را نیز میتوان در فقرا دید. زندهگی میانهزیها که پر شده است. به بهانههای واهی هر چه شده، در ماه چهار پنجباری خودشان را با رستورانهای گرانقیمت تیغ میزنند و صورت ِ خود را با مسافرتهای ولنگ و باز میخراشند و پـُز ِ سفرهای آنچنانیشان را ترجیح میدهند به اینکه آنجا که باید خرج…
فقه، جانمایهی حکومت است و نظمدهندهی جامعه. چونانکه بدل به رکن ِ مباحث ِ مراکز آموزشِ سنتیمان شده است و در آن مراکز، فقهخوان، مرتبه بر مراتب ِ درسیاش میافزاید و بیفقه، چونان دانشآموختهایست که نسابی برای سنجش ندارد. اینچنین است که گاه در مسیرِ حوزه، متخصصان ِ سایر ِ علوم ِ سنتی، چون تفسیر و فلسفه و اخلاق و …، درب ِ خانهی فقه را میزنند تا از خانهی فقه، نظم ِ جامعه را به منوال ِ شرع بگسترانند. شُهره است که امام روح الله، رحمه الله، که از اساتیدِ مُبرز ِ فلسفه بود و خیلیها امید بر او…
یکی از مسائلی که در جریان حزبالله مسئلهساز بوده و هست، نبودِ عقلِ جمعی و نداشتن سامانهای برای تصمیمگیریهای کلان بوده است. ضعفِ ایجاد ارتباط میان گروههای مختلف، وجود بناهای متفاوت در جهتگیریِ فعالیتها، گاه نداشتنِ مبانیِ تئوریک یا راهبردهای مشترک و همسو و دلایل متعدد دیگر، این شکلگیری را با مشکل مواجه کرده است. حرکتهای گاه به گاهی نیز که سعی در شکلدادن چنین عقلی داده است نیز با مشکل مواجه شده است. ساده است نامبردن از سعیهای ابتری که به دلایلی هیچگاه چند قدم پیشتر نرفته است و یا چند قدم، جبههی انقلاب را به عقب نیز برده…
