لطف کنید و اگر کامل گزارش ِ مجلس دیروز را نخواندهاید، لطف کنید و یک بار آن را از این لینک بخواند. به تیتر زدنهای فارس هم بیاعتنا باشید. *** به واقع مجلس دیروز نمایش داد که حرفها، بحثها، دغدغهها و همهی آنچه که داشت، فراتر از بحثهای رسانههای جنجالساز و آرامشستیز نیست. مجلس دیروز به نمایش گذارد که میتوان دغدغههای مجلسیها را در سایتهای مختلفِ زیر ِ پوشش نهادهای قدرت و ثروت خواند و باور داشت که عمیقتر و دقیقتر از آن نمیتوان چیز دیگری یافت. نمایش داد که شأنی که برای خود قائل است، خلاصهی در بحثهای ِ…
مثلا میشود در مورد عید نوشت؛ در مورد اینکه ماهیهای قرمز را نخرید برای عید؛ یا مثلا در مورد اینکه خانهتکانی مردها را خیلی خسته میکند؛ یا اینکه جبههی پایداری بیشتر رای آورده است یا جبههی متحد. و حتا «علم بهتر است یا ثروت؟» اما این همه آیا پاسخگویی به وظیفهایست که بر دوش داریم؟ آیا ما وظیفه نداریم در برابر ِ فروش ِ شخصیترین اطلاعاتمان توسط ِ مخابرات معترض باشیم؟(+) آیا این حریم ِ شخصیئی که از جانب مخابرات بیهیچ مخاطره در حال فروش است، عادلانه است و مصداقی بر ظالم بودن نیست؟ مگر چه باید انجام دهند تا…
مجلهی هابیل تعطیل میشود، آب از آب تکان نمیخورد؛ سیستم وبلاگدهی ِ «…» فیلتر میشود، آب از آب تکان نمیخورد؛ وبلاگ ِ «…» مسدود میشود، آب از آب تکان نمیخورد؛ تریبون مستضعفین فیلتر میشود، آب از آب تکان نمیخورد؛ حتاتر برای مسدود شدن اینها یه خط هم نمینویسیم و اعتراض نمیکنیم، بل خدای نکرده، «جمهوری» آسیب نبیند و یا «جمهوری» به این بهانه به ما آسیب نرساند. مثلا مسدود شدن ِ مجلهی هابیل، آه از نهاد ِ کدام سایتهای ِ خبری برآورد؟ از این همه سایت ِ منتسب به آقایان ِ اعیان ِ ثابتهی سیاست، کدامیک انقلابیوار، دم بر آورد…
بعد از این وقفه طولانی لازم است خدمت دوستان بزرگوار و رفقای عزیز و دلسوز سلام عرض کنم و آرزو کنم که همگی رو به راه باشند. اینجا بیشتر از زدن علامت «زندهام» و تقدیم چند نکته کوتاه مصدع نمیشوم: ۱ ـ هابیل میگفت بهتر است دوباره شروع به نوشتن کنم اما با آنچه گذشته است واقعا دستم به نوشتن نمیرود، فکر میکنم هنوز هم در وضعیتی نیستم که بتوانم به وبلاگنویسی برگردم. بعد از چند ماه تازه دیروز آخرین بازپرسی را از سر گذراندهام و تا اینجا فکر میکنم هر آنچه لازم بوده و نبوده را برای اثبات حسن…
ـ حسام مطهری نگاشته بود که احتمال دارد در انتخابات شرکت نکند و به حتم، دلیل ِ این شرکت نکردنش در انتخابات، دغدغهاش است برای تقویت انقلاب اسلامی؛ میشود خوشرقصی کرد و حتا نوشت برای تقویت جمهوری اسلامی. چه که این دو اگر چه در مقام تبیین جدا و منفک از یکدیگرند، اما پرچم و عَـلَم ِ انقلاب اسلامی به دست جمهوری اسلامیست(و ترسی در ماست که جمهوری اسلامی ِ کنونی، تاب ِ عَـلَمداری انقلاب اسلامی را نداشته باشد.) پرچم و علم ِ انقلاب در دست جمهوریست و مخالف ِ «عملکرد ِ جمهوری» نه مخالف جمهوری اسلامیست و نه مخالف…
داشتم فایلهای قدیمیام را نگاه میکردم. خوردم به یک متنی که آن وقتها برای سایت آبادگران جوان نوشته بودم و خاطرم نیست که آیا منتشر شد یا خیر. مطلب بدی نبود؛ اگر چه شاید ارتباط مستقیمی با فضای فعلی نداشته باشد، اما بیربط به فضای رسانهای فعلی نیز نیست. بازنشر بخشی از یادداشت شاید بد نباشد: بازارِ تیتر تیترهای یک روزنامه در خود خیلی چیزها را دارد و خیلی جهتگیریهای روزنامهجات را نمایان میسازد. برای مثال تیترهایی که مربوط به روزنامههای امروز کشور(۲۷/۲/۸۶) میباشند: اعتماد: رهبر انقلاب: دلایل مذاکره با آمریکا آفتاب یزد: رهبرانقلاب: گفت و گو با آمریکا فقط…
به نام خدا سلام آرمیتا سلام خواهرکم برای من نوشتن کار سختیست. همیشه سخت بوده است. سختتر میشود وقتی قرار است برای تو بنویسم. شاید اگر اینطور بنویسم بهتر باشد که: یک: آدمها دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. زندگی خوب هم یعنی مثلا آدم در خانوادهای مهربان زندگی کند. پدر و مادر خوبی داشته باشد. فامیلهای خوبی داشته باشد. همسایهها و دوستان مهربانی داشته باشد. وقتی میرود مسجد، با آدمهای خیلی خوبی آشنا بشود. بتواند دستورهایی را که خدا به ما داده تا بتوانیم راحتتر زندگی کنیم، انجام بدهد. خود خدا گفته هر کسی که شکر نعمتهایی را که…
فرق نکرده است. همان گروهکهایی که اول انقلاب و زمانی نه چندان دور، من و ماها را امل و دگم و دهاتی و پاپتی میخواندند، اکنون هم هفت هزار تومنی و متحجر و بی سواد و غیره میخوانند. هنوز هم تمسخر کردن عادتشان است و هتاکی کردن، منششان. همان مسئولینی هم که فکر میکردند ادارهی کشور تجربه میخواهد و کراوات، اکنون هم فکر میکنند، باید پوپر قورت داده باشی و معنویت ِ سنت گرایی داشته باشی و مثلا تسامح و تساهل ِ گاندیوار که بشود در مسیر «توسعه» گام برداشت. هیچ فرق نکرده است. همان زمان که غرغر میکردند و…
ـ گند زدهاند. حالا من مینویسم گند. وگرنه وضع خرابتر از اینهاست و شما به جای «گند زدهاند»، هر عبارت ِ سخیفتری میتوانید به کار ببرید. و هر چه این عبارت سنگینتر باشد، به حقیقت ِ کاری که اینها کردهاند، نزدیکتر. ـ آن مغزی که همچه چیزی را پیشنهاد داده را به نظرم باید بیاورند بیست و سی، تا ملت با این همه هوش ِ سرشار آشنا بشود. همه را هم ردیف کرده برای این مراسم. از نیروهای نظامی و امنیتی و غیره گرفته تا وزیر و وکیل و آخوند و غیره. همه هم مثل ِ ماست ِ نماسیده، در…
تریبون مستضعفین – خیلی وقت نیست که مدرسهی عالی شهید مطهری بدل شده است به دانشگاه شهید مطهری. اتفاقی که نه عقل لزوم ِ آن را تایید میکرد و نه منطبق بر آرمانهایی بود که منجر به شکلگیریِ نهادی با عنوان مدرسهی عالی شهید مطهری شده بود. از آن زمانه تا کنون چیزی نمیگذرد. تا اکنونی که طراح اصلی ِ تبدیل ِ «مدرسهی عالی» به «دانشگاه» به اتهاماتی جدی، در گیر و دار ِ پروندهی قضایی ِ خویش است و در هالهی استعفا، از مدرسهی عالی رسما اخراج شده است. تبدیل ِ مدرسهی عالی به دانشگاه، تبدیل ِ سادهی یک…
ما سفارت ِ هیچ کشوری را تسخیر نکردیم در هفتهای هم که گذشت ما سعی کردیم تکهای از خاک استعمار و استثمار و استحمار را بگیریم که نقل ِ قول ِ نیرویهای تا دندان مجهز ِ انتظامی نگذاشت اگرچه بچهها پرچم ِ حسین بن علی را بالا بردند در ازای ِ آن مهرهایی که شیخ ِ شهید صد سال پیش مجبور شد خرد کند و بچهها از آن خرابه تاریخ را بیرون کشیدند دیگهای پلوخوری مشروطه را کتابهای کسروی را عکس ِ دادگاه نظامی ِ نواب را عکس یادگاری ِ خانم الف با عمه الیزابت و بچهها بنا گذاشتند که…
من از آقای خامنهای معذرت میخواهم که مثل ِ خیلیها نیستیم که میتوانند و توانایی ِ آن را دارند که قباحتهای انگلیس را به صورت ِ روزمرَه ببینند. من از حضرت ِ آقا معذرت میخواهم که محاسباتمان مثل ِ خیلیها نیست که میگفتند حکم ِ اعدام ِ سلمان رشدی مرتد باعث ِ ضربهی اقتصادی ِ شدیدی به ایران میشود. من از حضرت ِ آقا معذرت میخواهم که امنیت ِ ملیمان را همچون دانشجویان ِ سیزده ِ آبان ِ اوائل انقلاب به خطر انداختیم. من از حضرت ِ آقا معذرت میخواهم که هیچ احترام و حرمتی برای نمایندگان ِ انگلیس قائل…
ما گاه میشود که بسیاری میخوانیم و بسیار میشنویم. پای ِ منبر و پای ِ حرف ِ کسی و سخنرانی ِ عالمی مینشینیم و حرفهایش را میشنویم. روزنامه و مجله و فصلنامههای مختلف را ورق میزنیم و میخوانیم. کتابهای غیر درسی و درسی را مطالعه میکنیم. روزها، پای ِ اینترنت، از مطلبهای وبلاگها و وبسایتها استفاده میکنیم و در جریان قرار میگیریم. اما به واقع اینکه چه چیزی را کسب میکنیم، مسئلهایست مهم. فرض میگیریم که در هنگام شنیدن و خواندن، به واقع حواسمان به متن و گفتههاست و متن، راهیست برای رسیدن ِ به معنا. از این گذر است…
ما را به خیر ِ مسئولین امیدی نبوده و نیست. این را دیگر خیلیها سالهاست متوجه شدهاند که فرهنگ، نه از مجاری ِ دولتی و حکومتی که از مسیرهای دیگری باید پیگیری شود. ما در این میان، در اقلیت هستیم. به دلیل دورهی طولانی مدت تسلط ِ سکولارها و زاویهدارها با انقلاب اسلامی بر مسندهای اداری و سیستمهای فشل ـ چه در دورهی شانزده سالهی هاشمی و خاتمی و چه در دورهی هشت سالهی احمدینژاد ـ ، روح حاکم بر این ادارهها و سازمانها و نهادها، به روحی سکولار و زاویهدار با انقلاب اسلامی بدل شده است. نهادهای انقلابی ما…
ما با بسیاری از مفاهیم فاصله گرفتهایم. حافظی که به ما معرفی میشود، دیگر لسان الغیب نیست؛ انسانی که به ما مینمایانند، جایگاه ِ خلیفه اللهی را نمیتواند؛ دنیای کنونی ، دنیای قلب حقیقتها و نمایش واقعیتنماهای قلابیست. در جامعهی کنونی، خانواده تبدیل به واقعیتی بدلی شده است که با آنچه که پیشترها از آن به ذهنها متبادر میشد فاصله دارد؛ این بدین معنی نیست که بایست بازگشت و همانچه را که بوده با همهی قواعدش احیا کنیم، اما به معنای آن است که برای ِ دوری از این واقعیت بدلی، نیاز داریم که به آنچه بوده است نزدیک شده…
بایگانی سالانه
موضوعات وبلاگ
- تأمّلات و تحمّلات (۱۵۵)
- رسانه و ارتباطات (۸۸)
- زنان و خانواده (۲۷)
- فرهنگ و جامعه (۵۱)



