جنگ شناختی فقط رسانه نیست. موشک، افشاگری، هشتگ، نوسان دلار، و شایعههای اجتماعی، هرکدام به تنهایی شاید کمهزینه باشند، اما وقتی در یک سناریو کنار هم قرار بگیرند، فشار سنگینی بر ذهن و روان جامعه وارد میکنند.قدرت جنگ شناختی در همین همافزایی است: ضربههای کوچک، اما مهلک در مجموع. در جنگ شناختی، اشباع حسی یک سلاح است. خبرها آنقدر پشتسر هم میآیند که ذهن دیگر توان هیجان یا ترس را از دست میدهد.این بیتفاوتی، هدف طراحان جنگ ادراکی است: مردم خسته شوند و هیچ چیز دیگر برایشان مهم نباشد. پادزهر جنگ شناختی، روایتهای الهامبخش است؛ روایتهایی که هم از گذشته…
آنچه این روزها تجربه میکنیم، صرفاً «جنگ کلاسیک» یا حتی «نبرد رسانهای» نیست؛ بلکه با یک عملیات روانی چندلایه، مهندسیشده و طولانیمدت روبهرو هستیم که تقابل نظامی آشکار، تنها یکی از ابزارهای آن است، نه تمام ماجرا. برای درک مختصات این سناریو، سه سطح درهمتنیده را باید همزمان دید: ۱. سطح راهبردی: معماری ادراک هدف اصلی طراحان، بازآفرینی حس فروپاشی حتمی در ذهن مخاطبان داخلی و خارجی است؛ ساخت تصویری از «نظمی که در آستانه فروپاشی است». به همین دلیل، از هر رویداد سخت—موشکباران، ترور، حمله سایبری—بهمثابه سندی برای اثبات این روایت استفاده میکنند. جنگ، صرفاً نمایشی مهیب است تا…
در روزهایی که جنگ به دروازههای ایران رسیده و نظم ژئوپلیتیکی منطقه در حال فروپاشی است، برخی در داخل کشور، با لحنی گلایهآمیز یا مطالبهگرانه میپرسند: «امت اسلامی کجاست؟ چرا کسی به کمک ما نمیآید؟» این پرسش اما، بیش از آنکه نشانهٔ دغدغهای اصیل باشد، بازتابی است از نبود خودآگاهی تاریخی. بسیاری از همین پرسشگران، طی سالهای گذشته با ترویج دوگانههای کاذب میان «ملت» و «امت»، ترجیح مرزهای ملی بر پیوندهای فراملی را عقلانیتی راهبردی معرفی کردهاند؛ و با تقلیل منافع ملی به چارچوبهای سرزمینی، هرگونه کنش همبستگیمحور فراملی را مزاحم توسعهخواهی داخلی یا تهدیدی برای پروژههای هویتسازی ملی تلقی…
در مواجهه با بحرانها، سیاست رسانهای نظامهای سیاسی معمولاً میان دو رویکرد قرار میگیرد: شفافیت کامل یا انسداد کامل. در جمهوری اسلامی نیز این دوگانه در سالهای اخیر بهطور جدی تجربه شده است: یا از بازتاب وقایع جلوگیری شده، یا در موارد معدودی، برخی پوششها بهصورت مدیریتشده و محدود انجام گرفته است. اما به نظر میرسد این وضعیت میانه، که نه شفاف است و نه قاطعانه مسکوت، بیشترین آسیب را به اعتماد عمومی وارد کرده است. برای تبیین این مسئله، میتوان دو الگوی متفاوت را مقایسه کرد: الگوی رسانهای حماس، با همهٔ نقدهای موجود، در حوزهٔ نبرد رسانهای بسیار فعال…
در بسیاری از موارد، میان «عملیات روانی» و «جنگ روایتها» خلط صورت میگیرد؛ در حالی که این دو، با وجود برخی شباهتهای سطحی، در ماهیت، ابزار و کارکرد تفاوتهای بنیادینی دارند. عملیات روانی بهمعنای بهرهگیری از شگردهایی مانند شایعهسازی، تهدید، القای ترس یا ناامیدی است و معمولاً در پی اثرگذاری مقطعی و تاکتیکی بر مخاطب خاص است. اما جنگ روایتها بهمعنای ساخت و تثبیت یک داستان منسجم و باورپذیر است؛ روایتی که بتواند حوادث را معنا دهد، قهرمان و ضدقهرمان خلق کند، گذشته را تفسیر نماید و آینده را جهتدار سازد. تفاوت اساسی اینجاست که عملیات روانی همچون شلیک لحظهای…
کاربران فضای مجازی، نه از سر بیتفاوتی، بلکه در واکنش به اشباع اطلاعاتی و فرسایش اعتماد رسانهای، بسیاری از کانالهای دریافت پیام را بیصدا کردهاند یا به زودی خواهند کرد. در هفتهها و روزهای پیشِ رو، این وضعیت احتمالاً تشدید خواهد شد: کاربران با بار شناختی مضاعف مواجه خواهند بود؛ سیلی از دادهها، بدون امکان تفکیک میان واقعیت و جعل. نه به منابع رسمی اطمینان کامل وجود خواهد داشت، و نه به روایتهای موازی. در کنار این وضعیت، باید در نظر گرفت که دسترسی به اینترنت نیز ممکن است با محدودیتهای شدیدتری، مثل همین چند روز، روبهرو شود، که خود…
در بازنشر اخبار و تصاویر مربوط به جنایات رژیم صهیونیستی، لازم است میان «نمایش مظلومیت» و «تکثیر ترس» تمایز قائل شویم. رژیم اشغالگر صهیونیستی در جنگ شناختی علیه ملتهای منطقه، به شدت نیازمند تزریق احساس ناامنی و استیصال در افکار عمومی ایران است. انتشار بیضابطهٔ تصاویر دلخراش، به ویژه تصاویر مستقیم از اجساد یا مجروحان غیرنظامی، هرچند در ظاهر روایتگر جنایت است، اما در عمل میتواند کارکرد روانی مورد نظر دشمن را تکمیل کند: القای شکستناپذیری، تهییج اضطراب اجتماعی و فرسایش سرمایهٔ روانی جامعه. روایت مظلومیت، باید با حکمت و درک صحیح از بستر جنگ روایتها همراه باشد. به جای…
بایگانی سالانه
موضوعات وبلاگ
- تأمّلات و تحمّلات (۱۵۵)
- رسانه و ارتباطات (۸۸)
- زنان و خانواده (۲۷)
- فرهنگ و جامعه (۵۱)








